تبلیغات
تبریزیم - استاندار آذربایجان شرقی؛ یادگار پرواز سرخ 28 اسفند
 
تبریزیم
رهبر معظم انقلاب فرمودند: آذربایجان سر ایران است
                                                        
درباره وبلاگ

با سلام خدمت تمام دوست داران تاریخ آذربایجان
این وبلاگ در راستای معرفی هرچه بهتر آذربایجان به خصوص شهر تبریز و تاریخ تبریز وشخصیت های برخاسته از آن است و البته به دور از هرگونه مسائل تنش زا.
مدیر وبلاگ : علی سلیمی
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کانال تلگرام تبریزیم

وبلاگ شخصی علی سلیمی

اوقات شرعی

استاندار آذربایجان شرقی؛ یادگار پرواز سرخ 28 اسفند

"ایثار" واژه مقدسی است كه در مفاهیم بزرگی چون فداكاری، گذشت، مهرورزی، دوستی، محبت، بخشش مال و... تجلی می یابد. اما والاترین مراتب رفتار ایثارگرانه را می توان درعرصه ی خدمت در راه خدا مشاهده كرد. آری... همچنان که در جبهه های نبرد در راه خدا، «ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد» در عرصه خدمتگزاری به خلق خدا نیز، روحیه شهادت و جانبازی، سرمنزل مقصود توسعه و پیشرفت را رقم می زند.

برای مشاهده متن کامل مطلب به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

"ایثار" واژه مقدسی است كه در مفاهیم بزرگی چون فداكاری، گذشت، مهرورزی، دوستی، محبت، بخشش مال و... تجلی می یابد. اما والاترین مراتب رفتار ایثارگرانه را می توان درعرصه ی خدمت در راه خدا مشاهده كرد. آری... همچنان که در جبهه های نبرد در راه خدا، «ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد» در عرصه خدمتگزاری به خلق خدا نیز، روحیه شهادت و جانبازی، سرمنزل مقصود توسعه و پیشرفت را رقم می زند.

سوانح هوایی، یکی از رایج ترین حوادث دو دهه اخیر کشور است که طی آن، پرواز زمینی برخی از فرزندان رشید ایران اسلامی، با پرواز آسمانی عجین شده و ایران اسلامی را در اندوهی جانگداز، داغدار می کند. اتفاقی که با تمام تلخی و دردناکی خود، از یک سو، عزم استوار خدمتگذاران نظام اسلامی را نشان می دهد و از سوی دیگر، دل و جان را معطوف سخن تاریخی رهبر فرزانه انقلاب می نماید: «آن روزها، دروازه ای برای شهادت داشتیم؛ و حال، مَعبَری تنگ. هنوز برای شهادت، فرصت هست.» آری... هنوز برای شهادت، فرصت هست... فرصتی که نیل به آن، تنها در گرو خدمتگذاری بی منت بر خلق

خدا بوده و استمرار آن بر مبنای باورهای سرخ و سبز عاشورایی پابرجاست.
28 اسفند سال 83، یادروز حادثه دلخراشی است که طی آن، تنی چند از سروقامتان نیروی انتظامی، از پرواز در آسمان استان فارس، پلی برای پرواز تا فراسوی دیده ها ساخته و ندای شجاعت و اخلاص خود را در آسمان طنین انداز نمودند. در آن روز تاریخی، بالگرد حامل فرمانده انتظامی استان فارس و هفت تن از دلاوران سبزپوش این استان، در چارچوب طرح نوروزی پلیس راه نیروی انتظامی، در آسمان استان فارس جولان می داد که به ناگاه، درحوالی گردنه كولیكش -در شهرستان خرم بید- دچار حادثه شد. حادثه ای که طی آن، دو نفر شهید و شش تن نیز به افتخار جانبازی نائل آمد..

فرمانده انتظامی استان فارس، از جمله سرنشینان پرواز تاریخی 28 اسفند بود که امروز، اگرچه دیگر جامه سبز و مقدس نیروی انتظامی را بر تن ندارد؛ اما با روحیه ای پولادین تر از دوران فرماندهی بر پلیس استان فارس، بیش از 50 ماه است که سکان هدایت استانداری آذربایجان شرقی را بر عهده دارد.



احمد علیرضابیگی، با گذشت هشت سال از وقوع آن حادثه، همه سال در چنین روزی، برای تسلی خاطر خانواده شهدا و بازماندگان آن حادثه، به دیدار ایشان رفته و ضمن دیدار، به مشکلاتشان نیز رسیدگی می کنند. امسال ما نیز برای شنیدن و دیدن سخنان ایشان و خانواده شهدای واقعه، با وی همراه شدیم. آن چه می خوانید، ماحصل این بازدید است:

دیدار با خانواده شهدای حادثه را تکلیف خود می دانم
استاندار آذربایجان شرقی در مورد چگونگی وقوع حادثه 28 اسفند می گوید: در آن زمان بنده، به عنوان فرمانده انتظامی استان فارس در شیراز حضور داشتم. آن روز -جمعه، 28 اسفند سال 83- همراه چند تن از همکارانم، برای انجام ماموریتی، با یک فروند بالگرد، به منطقه ای در شمال شرق استان فارس اعزام شدیم. پس از رسیدن به محل موردنظر، برای بازدید و بررسی بهتر منطقه، مجبور به کم کردن ارتفاع شدیم. اما بالگرد، در حال کم کردن ارتفاع، ناگهان دچار نقص فنی شد. خلبان، برای نشستن در جای مناسب، اقدام به ارتفاع گرفتن کرد؛ اما کنترل بالگرد از دست وی خارج شده بود. بالگرد، پس از چند دقیقه که در آسمان به دور خود چرخید، با کوه برخورد کرد. در اثر این برخورد، صندلی من به شدت از جای خود کنده شد و من همراه صندلی به بیرون از بالگرد پرتاب شدم و با کوه برخورد کردم.

وی ادامه می دهد: وقتی به هوش آمدم، خودم را روی برانکارد دیدم. به سختی اعضای بدنم را چک کردم تا وضعیت جسمی ام را بدانم. در همان لحظات با همکاری گروه امداد با خانواده تماس گرفتم و به ایشان گفتم به علت سقوط بالگرد، در منطقه هستم وحالم خوب است. در ادامه، با وزیر وقت کشور و سردار قالیباف -فرمانده وقت نیروی انتظامی کشور- تماس گرفته و وضعیت پیش آمده را گزارش کردم. پس از آن به بیمارستان سعادت شهر و از آنجا نیز به بیمارستان شیراز منتقل شده و از ناحیه سر و دست و پا جراحی شدم. بعد از عمل، با توجه به پارگی برخی عصب های دستم،دکترها، از بهبودی کامل دست راستم ابراز ناامیدی کردند. اما با وجود این، پس از چند ماه با لطف و عنایت الهی خوب شدم و برای بهبود وضعیت جسمی چندین ماه مداوم ورزش کردم.

فرمانده اسبق انتظامی استان فارس با اشاره به گذشت هشت سال از آن حادثه، خاطرنشان می کند: تکلیف خودم می دانم تا برای تسلی دل خانواده های این حادثه، هر سال به دیدن آن ها بروم و البته گاهی نیز آن ها به دیدن من می آیند و افتخار می کنم که در خدمت آن ها باشم. حتی زمانی که به عنوان فرماندهی انتظامی استان فارس در آنجا حضور داشتم از تمام خانواده های شهدا و جانبازان دوره مسئولیت خودم دعوت و قدردانی کردم. در خصوص نجات از این سانحه دلخراش، باید بگویم زنده ماندنم، تنها لطف و عنایت الهی بود و بس، تا بتوانیم همچنان توفیق خدمتگذاری به کشور عزیزمان، را داشته باشم.

علیرضابیگی با اشاره به سابقه موانست دیرینه خود با برخی شهدا می گوید: وجه مشترک زندگی شهیدان سرافراز ایران اسلامی، توجه جدی به نماز اول وقت بود و امروز می توانم بگویم با یادآوری دوران دوستی خود همرزمان شهیدم، توجه به نماز اول وقت را بارزه مهم زندگی آنان می دانم.

وی ادامه می دهد: گاهی انسان در زندگی روزمره خود، با توجیه مسائلی که ظاهراً حساس و مهم است، نماز اول وقت را به تاخیر می اندازد؛ این در صورتی است که مرگ و زندگی انسان قابل پیش بینی نبوده و در صورت غفلت از نماز اول وقت و رسیدن هنگامه مرگ، انساندر خسران خواهد بود.

استاندار آذربایجان شرقی با بیان این که به شخصه، حضور در بین خانواده شهدا را تذکری برای خودم می دانم تا به خاطر داشته باشم که برای پا برجا ماندن این کشور چه خون هایی ریخته شده است، اضافه می کند: خداوند متعال عنایت بسیاری بر ما داشته و موهبت استمرار حیات را به ما داده تا قدر این فرصت داده شده بدانیم و از آن به خوبی بهره مند شویم.

وی تاکید می‌کند: جای جای تاریخ این مرز و بوم، مملو از ایثارگری و رشادت فرزندان این ملت است. این صحنه ها باید برای مردم بازگو شود؛ تا معلوم شود که برای استمرار این نظام، چه سختی هایی کشیده شده است.

هر وقت دم عید می شود دلم می گیرد
استوار دوم شهید مهدی علیزاده، دیگر سرنشین بالگرد تاریخی استان فارس بود که بر اثر این سانحه، به خیل یاران شهیدش پیوست. شهید علیزاده، آن روز کمک‌خلبان بود و به گفته مادرش، بیقرار پروازی جاودانه بود.

مادر این شهید والامقام با اشاره به آخرین دیدار خود با فرزند شهیدش می‌گوید: مهدی آن روز، وقت رفتن، حال و هوای عجیبی داشت و به من گفت که عید امسال نمی آیم و باید در این ماموریت باشم و با همه اصرارهایی که برای ماندنش کردم، رفت.

وی ادامه می‌دهد: از وقتی مهدی شهید شد، هرسال نزدیک عید خاطراتش برایم زنده می شود و یاد حرف های مهدی می افتم که قبل از رفتن گفت: مادر من امسال عید نیستم، برای ماندنم اصرار نکنید. آن لحظات دلم می گیرد، انگار خودش هم می دانست که دیگر نخواهد آمد. آن روز اگر اصرارهای خودش نبود برای رفتن فکر می کردم که او را به زور بردند ماموریت اما خودش اصرار برای رفتن داشت.

اما مادر مهدی از برخی حرف ها و کنایه ها گله مند است. وی اضافه می کند: پس از شهادت مهدی گاهی برخی ها طعنه هایی می زنند که باعث ناراحتی می شوند، بی آنکه چیزی بدانند می گویند شما از چندین جا حقوق می گیرید، شنیدن این حرف ها برایم سخت است اما همیشه در قبال این حرف ها می گویم اگر شما هم می خواهید و اگر جرات و شهامت دارید فرزندانتان را برای شهید شدن بفرستید.




شهادت مسلم، به دلم الهام شده بود
شهید مسلم شربتی دیگر شهید گلگون کفن پرواز 28 اسفند است. شهیدی که در واپسین روزهای زندگی خود، شور و نشاطی دیگر در چهره داشت و بیقرار وصالی آسمانی بود. مادر این شهید سرافراز می گوید: روز رفتن مسلم، یک روز تاریخی برای ما شد. آن روز قبل از رفتن به ماموریت چون نامزد بود، برای خرید لوازم و لباس عروسی به بازار رفتیم، وقتی برای بدرقه ایشان را بردیم با یک احساس خاص خداحافظی کرد و مرا در آغوش گرفت.

وی اضافه می کند: آن روز، مسلم، احساس خاصی داشت، تا اینکه یک هفته بعد دو نفر از نیروی انتظامی به در خانه آمدند و پدر مسلم را خواستند، انگار به دلم الهام شد و پرسیدم که مسلم شهید شده است، گفتند هیچ اتفاقی نیفتاده است. در آن لحظات یاد خوابی افتادم که چند روز پیش دیده بودم باز هم پرسیدم ولی جواب ندادند، باز با اصرار پرسیدم که راستش را بگویید مسلم شهید شده است تا اینکه در آخر گفتند بله، شهید شده است.

مادر شهید شربتی ادامه می دهد: یک هفته قبل از رفتن مسلم، خواب دیدم که به زیارت امام رضا(ع) رفته ام - تا آن زمان بارگاه حضرت رضا(ع) را ندیده بودم - وقتی وارد حرم و نزدیک ضریح شدم، هنگام سلام دادن، مسلم را دیدم که با چند نفر دیگر، کنار مزار حضرت رضا(ع) نشسته بود و فرشی زیبا زیر پایشان بود. پرسیدم مسلم تو قبل از من آمدی به زیارت؟ گفت بله مادر! هنوز هم طنین این جواب در گوشم مانده است.

وی یادآور می شود: با وجود این که می دانستم شهید خواهد شد هیچ وقت جلوی رفتنش را در ماموریت ها نگرفتم، حتی اگر مشکلی هم نداشت دلداری اش می دادم، مسلم به این کشور خدمت می کرد و تکلیف اش بود.

در این هنگام، پدر سرافراز این شهید والامقام نیز با صدای بغض آلودی که که از تازه شدن داغ فرزند رشید خود حکایت دارد، می گوید: در طول این سال ها، اگر چه بسیار، دلتنگ فرزندم -مسلم- بوده ام؛ اما هیچ گاه از تعلیم و تربیتی که طی آن، مسلم راهی مسیر سرخ شهادت شده است؛ نادم نیستم.

وی اضافه می کند: در چند روز منتهی به شهادتش، رفتار و کردارش، طرز دیگری بود؛ گویی این که همان مسلم همیشگی نبود. نشاط خاصی در چهره داشت و این حس و حال، بسیار فراتر از نشاط دنیوی و مادی بود.

همچنین همسر شهید مسلم شربتی نیز در مورد دوره شهادت وی می گوید: داشتیم برای تحویل سال نو عید آماده می شدیم، اما ایشان، به خاطر ماموریت به شیراز رفتند و برای آخرین بار شب قبل صدایش را شنیدم و بعد از آن دیگر خبری از ایشان نشد تا اینکه چند روز بعد، پس از پیگیری های زیاد، گفتند که ایشان مجروح شده اند، با شنیدن خبر درخواست کردم تا برای ملاقات بروم اما بالاخره گفتند که شهید شده است...

وی ادامه می دهد: ایشان با رفتن شان مرا تنها گذاشتند، اما سربلندی برای ما آوردند و این افتخاری است که کنیز حضرت فاطمه(س) باشم و افتخار می کنم که در راه اهل بیت، رهبر عزیزم و وطنم شهید داده ایم.






با آمدن سردار علیرضابیگی، خانه، رنگ و بوی شهدا می گیرد
وی با اشاره به دیدار سالانه استاندار آذربایجان شرقی با شهدای پرواز 28 اسفند می گوید: با وجود تمام دلتنگی ها، با آمدن سردار علیرضابیگی خانه ما رنگ و بوی شهدا به خود می گیرد؛ ایشان با حضور خود باعث شادی دل ما می شود و یاد شهیدان رو برای ما زنده می کند.

مادر همسر شهید شربتی نیز در این مورد گفتنی هایی دارد. وی می گوید: آن روز ها نزدیک عید بود و با شنیدن خبر شهادت ایشان شرایط بدی داشتیم، اما با وجود همه ناراحتی ها افتخار می کنیم که برای پابرجا ماندن میهن اسلامی و رهبر عزیزمان، شهید داده ایم، اگر قرار بر این بود که ما هم می توانستیم برویم، این کار را می کردیم و جانمان را برای کشور و رهبرمان فدا می کردیم، ما تنها خدمتگزار کوچکی برای این نظام هستیم.

وی با اشاره به رفاقت دیرینه این شهید با استاندار آذربایجان شرقی می گوید: اینکه آقای علیرضابیگی هر ساله به دیدار خانواده شهدا رفته و یادی از آنها می کند باعث دلگرمی خانواده شهدا است؛ امیدواریم ایشان در این مسیر ثابت قدم و موفق باشند.



تنها خدا بود که به فریادمان رسید
خلبان این پرواز تاریخی که با درایت خود، موفق به نجات جان مابقی سرنشینان بالگرد شد، کسی نیست جز سرهنگ علی جهان خواه.

وی با اشاره به شرایط خاص پرواز 28 اسفند استان فارس می گوید: آن روز وقتی به محل مورد نظر رسیدیم پس از بررسی محل، آماده نشستن شدیم اما در آخرین مرحله نشستن صدای مهیبی از بالگرد شنیده شد و در یک آن، بالگرد چرخید و چراغ های خطر روشن شد و حالت اضطراری پیش آمد، در آن لحظه تصمیم به نشستن در محل مورد نظر گرفتیم، اما به علت سنگینی بالگرد و حضور افراد در اطراف محل احساس کردم در صورت نشستن ملخ های بالگرد با افراد حاضر در محل برخورد خواهد کرد که بر اساس وجود این امر اقدام به ارتفاع گرفتن و نشستن در محل دیگری کردیم. در حال ارتفاع گرفتن و دور شدن از کابلهای برق در یک لحظه با کوه برخورد کردیم و به شدت مجروح شدم. برخی از دوستان شهید شدند و چند تن نیز مجروح گشتند.

خلبان جان برکف ناجا ادامه می دهد: لحظات بسیار سختی بود. تنها خدا بود که به فریادمان رسید. دست و پاهایم سخت شکسته بود و به هیچ عنوان قادر به حرکت نبودم، در آن لحظه یک نفر که به محل رسید، می ترسید نزدیک بالگرد شود. به او گفتم که فقط اهرم کمربند را بزن و برو، پس از فشار دادن اهرم و جدایی من از صندلی، افتادم پایین و بیرون از بالگرد و در حالت خوابیده به پشت، خودم را به سختی از بالگرد دور کردم.

سرهنگ جهان خواه یادآور می شود: پس از رسیدن گروه امداد و کمک به من و دیگر مجروحان، موبایلم زنگ زد که از طرف خانواده بود. گروه امداد گوشی را برداشتند و گذاشتند روی گوشم. در آن حالت سعی کردم از وضعیت پیش آمده، چیزی به خانواده نگویم. تاکید کردم که خانواده، به شیراز نیاید. اما سعی من بیهوده بود و خانواده، از روی صدایم، قضیه را متوجه شدند. در آن وضعیت، شرایط خانه به هم خورد و نتیجه این شد که چند ساعت بعد، به بیمارستان آمدند.

وی اضافه می کند: پس از یک سال تحت درمان قرار گرفتن، لطف الهی شامل حال ما شد و در حال حاضر به عنوان معاون هماهنگ کننده هواناجا و خلبان پروازی مشغول پرواز هستم و شکر می کنم خداوند را که لطف و عنایت اش شامل حال ما شد تا بتوانم دوباره در خدمت انقلاب و مردم باشیم.




هدف همسرم، آرمانی بود
اما همسر این جانباز سرافراز نیز حرف هایی از آن روز تلخ و طاقت فرسا در دل دارد. وی می گوید: تکرار خاطرات سخت است. آن روز قرار بر این بود تا ما ایشان را پس از ماموریت در شیراز ملاقات کنیم و عید را با هم باشیم. ایشان، به خاطر این حادثه شش ماه در بیمارستان بستری شد. بعد از وقوع حادثه، از ایشان خواستیم تا دیگر پرواز نکنند اما چون هدفشان آرمانی بود، قبول نکردند. ایشان خدمت در لباس سربازی برای نظام را بالاترین ارزش می دانند.

وی اضافه می کند: با همه این مسائل در هر پرواز، باز دلهره و نگرانی هست اما با توکل به خدا و عنایت الهی، خداوند ایشان را به ما برمی گردانند و چون به خاطر حفظ ارزش های اسلامی بوده است خوشحال هستیم و افتخار می کنیم.

مجاهدت در راه مسئولیت و وفا به عهد خدمتگزاری
با گذشت هشت سال از واقعه دلخراش 28 اسفند، آن چه موید اصالت اعتقادی و معرفتی حادثه فوق است، رویکرد بازماندگان حادثه در دوران فعلی است. به بیان دیگر، بازماندگان سانحه هوایی 28 اسفند، بی آن که از استمرار خدمت در مناصب خطیر و حساس، بیمی داشته باشند، بعداز وقوع این حادثه، پای در مسیری گذاشتند که احتمال تکرارحوادثی به مراتب دلخراش تر از 28 اسفند 83، در آن متصور است. امروز، سرهنگ علی جهان خواه (خلبان پرواز) در جایگاه معاون هماهنگ کننده هواناجا و سردار احمد علیرضابیگی، در جایگاه استاندار آذربایجان شرقی، حضور داشته و هر دو خدمتگزار، به اقتضای مسئولیت قانونی خود، بی آن که بیمی از وقوع سوانح مشابه داشته باشند، بر عهد خدمتگزاری خود، پابرجا هستند.



نوع مطلب : خبر، 
برچسب ها : اخبار تبریز، تبریز خبرلری، استاندار، استاندار آذربایجانشرقی، احمدعلیرضا بیگی، به مناسبت سالروز سقوط بالگرد فرماندهی انتظامی استان فارس در 28 اسفند، تبریزیم،
لینک های مرتبط :




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.